ابن الكلبي
44
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
است . همچنين « جاحظ » [ 13 ] را مىبينيم كه از پسر كلبى بسيار روايت مىكند و سخن مىگزارد . [ 14 ] ابن انبارى در شرح المفضليات ، و ابن عبد ربه در عقد الفريد نيز هر يك اخبار هشام را نقل و او را تأييد كردهاند . « مسعودى » نه تنها پسر كلبى را معتمد مىداند بلكه وى را در صف مقدم خبرگزاران و مورخان جاى مىدهد . از آن پس گروه زيادى از بزرگان متأخر ، از آن جمله ياقوت حموى ، و خطيب بغدادى ، و عبد القادر بغدادى را نام مىبريم كه بر همين روش رفته و به نوشتههاى پسر كلبى اعتبار داده و اعتماد داشتهاند . با يك نظر اجمالى به كتاب معجم البلدان به خوبى بر خواننده آشكار مىشود كه يكى از مآخذ مهم « ياقوت » در تأليف فرهنگ جغرافيايى خود ، كتابهاى افتراق العرب و اشتقاق اسماء البلدان و انساب البلاد و انساب المواضع و الأصنام تأليف ابن كلبى است ، و ياقوت بكرات ، از آنها نام برده و مطالب گوناگونى از كتب مذكور استخراج و نقل و اقتباس كرده است . هشام در علم تاريخ عرب جاهلى و معايب و مثالب آنان و جنگها و پراكندگى تازيان در بلاد گوناگون مرجع بود . با اين همه ، دستهاى از علماى حديث - چنان كه در پيش گفته شد - أصولا از ارباب سير و تواريخ دلخوش نبودند ، و آنها را دروغ پرداز و افسانهگو مىخواندند ، و ايشان را جامع شرايطى كه مسندنشينان املاى حديث را در كار است نمىدانستند . پس عجب نيست كه اين دسته از محدثان و علماء را مىبينيم كه هشام و أمثال او را جرح
--> [ 13 ] ابو عثمان عمر و پسر بحر جاحظ بصرى ، متولد به سال 163 و متوفى در حدود سال 255 ، از دانشمندان و نويسندگان بنام و سران معتزله است كه فرقهء جاحظيه به او منسوب مىباشند . [ 14 ] بنگريد به كتاب الحيوان ، 1 / 33 و 36 ، 3 / 65 ، 4 / 132 ، 5 / 163 ، و 7 / 12 و كتاب البيان و التبيين 1 / 52 و 124 و 126 و 129 و 137 و 182 ، و 2 / 154 .